تبليغاتX
آوای دل شکسته
آوای دل شکسته
متولد شدم به وقت غروب / و خزان بود فصل آمدنم / من ولی بی بهار روییدم / قسمت من کویر و طوفان بود...
زندگی...

زندگي پيچ و خم ثانيه هاست / رقص يك برگ صنوبر، مثل يك ابر رهاست

 

عطر مريم، سرخ لاله، شهد ياس / عشوه ي شبنم به روي برگ هاست

 

باد و باران، رعد و طوفان، پرخروش / زندگي ليكن گذشت فصل هاست

 

گشته ام غمگين ز ياران، سنگ سخت / زندگي مشكل ترين گشت هاست

 

بعد شادي غم، ز غم شادي مراست / زندگي را دل، پر از اين بعد هاست

 

عمر من طي شد به قهر و وصل، حيف / زندگي سرتاسر از اين قهر هاست

 

در جهان آواي وصلت مي زنم / سهم من از با تو بودن، فصل هاست

 

 

|+| نوشته شده توسط سوگند در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 15:54 |

پاييز...

بوي نم مي آيد و كتاب و دفتر نو...

 

باز هم نقطه سر خط!

 

رد پايي از برگ هاي زرد،

 

راه خانه تا مدرسه را خط كشي كرده!

 

صبح دم،

 

آن گاه كه خورشيد هنوز بيدار نشده،

 

صداي كلاغ ها از دوردست

 

خبر از رفتنشان مي دهد

 

نم نمك مي آيد

 

پادشاه فصل ها

 

پاييز...

 

       

|+| نوشته شده توسط سوگند در سه شنبه دوم مهر 1387 ساعت 23:23 |

با غمت...

كرده عادت خسته قلبم بر غمت / ديگرم دشوار نآيد اين غمت

 

بي تو از جسم و تن و افكار من / كرده يك تنديس غمگين اين غمت

 

سالها باشد مرا اين انتظار / تا كه سر آيد به روزي اين غمت

 

با دگر ياران نشيني پر نشاط / من به تنهايي نشينم با غمت

 

شاديت مانا نباشد بهر من / تخم غم كارد بر اين دل اين غمت

 

از وجود من نمانده جز كمي / شيشه بر قلبم نشاند اين غمت

 

گرچه تو هرگز نميري در دلم / عاقبت ميرم شبي از اين غمت

 

 

|+| نوشته شده توسط سوگند در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 23:7 |

خداوندا...
خداوندا...

 

این راهیست که خود برای خود رقم زده ام... بیراهه اش مکن!

 

همواره پشتیبانم بوده ای... رهایم مکن!

 

با یاد تو دلگرم بوده ام... دلسردم مکن!

 

با کمک تو به اینجا رسیده ام... بیچاره ام مکن!

 

اگر داشته هایم، اسير داشتنم ميكنند... ندارم كن!

 

اگر به لحظه ي غفلت در افتادم، پيش از سقوط... هشيارم كن!

 

خداوندا! خوارم كن... اما مردم آزارم مكن!

 

به بهاري رسيده ام...

                    بهارم را خزان مكن!

 

|+| نوشته شده توسط سوگند در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 12:57 |

چرا؟...

با خود مي انديشم كه چرا آن شب من خداحافظي كردم؟

 

انتظارت را ميكشيدم ولي با دست خود،

 

تو را تا جاده ي جدايي بدرقه كردم!

 

شايد ميخواستم تكراري نباشم...

 

شايد بهانه فقط با تو بودن بود!

 

شنيدن صداي تو...

 

رقص كلماتت در گوش من، طنيني در دلم انداخت...

 

ديگر نبايد با تو خداحافظي كنم!

 

 

|+| نوشته شده توسط سوگند در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 15:42 |

می نویسم...

مي نويسم به تو از خلوت خود / گرچه هيچ از تو ندارم خبري

 

با تو حالي دگرم، حيف، چه سود / كه تو در شهر و ديار دگري

 

در غمت روز و شبم نيست جدا / چه تو خود رهزن و آشوب گري

 

مي به دستم بگذارم همه جان / به رخت گر فكنم من نظري

 

بند دنيا گسلم از هم اگر / به جهان از تو نيابم اثري

 

          

|+| نوشته شده توسط سوگند در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 19:16 |

تو را...

دوستی ارزش کهنه شدن را دارد

 

همانطور که

 

تنها ماندن ارزش خیانت را

 

دوری ارزش ارزشمند شدن را

 

زندگی ارزش خاطره شدن را

 

و تو ارزش آن که ...

 

|+| نوشته شده توسط سوگند در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 15:14 |

بعد از مدت ها!...

 

زندگی چیزی جز تعبیر این چند سطر نیست :

 

دیوانه بمان اما مانند عاقلان رفتار کن

خطر متفاوت بودن را بپذیر اما بیاموز:

"بدون جلب توجه بتوانی متفاوت باشی"

|+| نوشته شده توسط سوگند در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 23:51 |

دوزخی...

اي تو جاري شده در قشنگ ترين دقايقم / اي تو با من آشنا ناجي قلب عاشقم

اي تو پيدا شده در لحظه ي التهاب دل / اي تو در سكوت شب بهانه هاي هق هقم

كسي مثل تو تو حرم نفسم جاري نشد / كسي جز تو به سرم دست نوازش نكشيد

كسي مثل تو منو به ظلمت شب نسپرد / كسي قلب منو مثل تو به آتيش نكشيد

هيشكي هستي منو مثل تو از من نگرفت / كسي مثل تو منو اسير تنهايي نكرد

كسي مثل تو برام آيه ي تاريكي نشد / كسي مثل تو به من خنده ي رسوايي نزد

عاقبت عشق دروغين و فريبنده ي تو / منو تا مرز بد لحظه ي بدنامي كشيد

من هنوز دوزخي عشق دروغين توام / از تو اين تشنه تن خسته به انتها رسيد

 

                                       

|+| نوشته شده توسط سوگند در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 2:14 |

...Never Gone

 

The things we did, the things we said
Keep coming back to me and make me

smile again


You showed me how to face the truth
Everything that's good in me I owe to you

Though the distance

that's between us

now may seem to be too far


It will never seperate us

deep inside I know you are

Never gone, never far
In my heart is where you are


Always close, everyday
Every step along the way

|+| نوشته شده توسط سوگند در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:21 |